Tuesday, August 22, 2006

توی خیابون که راه میرم ، وقتی تو صورت آدمها نگاه نمیکنم.. یا بهتر بگم اصلن نگاه نمیکنم ، یا به نوعی.. سرم رو میندازم پایین و آسفالت و موزاییک و چاله با خاک پر شده ی مخابرات رو نگاه میکنم.. خیلی آروم ترم.. وتا سرم رو میارم بالا.. یه زهری تو صورتم پاشیده میشه

پزشک معالج : این حالت زیاد پیش میاد؟

بیمار : نه... همیشه پیش میاد.. گاهی متوجهش میشم..







email adress



archive