Monday, May 01, 2006





- یه چیزی بعضی وقتا ، نصفه شبا انگشتای پای راستمو گرم میکنه!

- تکنولوژی جدید از شرکت شاتل که اون مال آریا رسانه تدبیره ، توی خود اینترنت هم با اسم رسانا کرج میاد

- احساس میکنم بعضی وقتا موقع حرف زدن با بعضیا تبدیل به یه اسباب بازی میشم.. شاکی میشم.. طرف پشماش میریزه...

- I'm not the only one , staring at the sun ...

- فرار، فرار از عادت، فرار از باید و نباید، سی جی صد و بیست و پنج که حقیقت داره

- این یکی امتحان رو راحت ترم انگار .. روحیه مناسب ، نه کم نه زیاد ، درس خوندم ، (خوابم نمیبرد !) .. فکر کنم بهتر از قبلیا شه

- مدد جویی از جناب آقای دکتر .. تا سه شنبه

- خوندن سوئیت کما و خب .....

- دخترا واقعن آکروباتیک زندگی میکنن، یه حرکتایی میزنن ، که من با تمام کسخلیم چارشاخ میمونم

- بیگانه رو خریدم راستی ، به محض تموم شدن این امتحانه..

- خدا رحم کنه... civilization رو انگار میشه mutli بازی کرد تو نت، فعلن که داره پچش دانلود میشه

- ساعت پنج و پنجاه و پنچ دقیقه صبح روز دوشنبه

- از یه سری از قدیمیا چرا هیچ خبری نیست به این شدت؟ .. نکته جالب توجه دوتا از دوستام بودن که تو این هفته متوجه شدم منو permenantly offline کردن تو یاهو... هم بهم برخورده بود، هم سر در نمیاوردم ، بعضی وقتا به این نتیجه میرسم که من واقعن خبر ندارم دور و برم چه خبره

- ترسم داره خیلی ضعیف تر میشه... خیلی .. موندم اگه پیور زندگی کنم.. چی میشه

- بی سیگاری ، ساعت پنج صبح ، میدونی یعنی چی؟!؟!؟ ببن درو سوز میاد....

- آرشیوم رو میخوندم ، من خیلی از حرفا رو از خیلیا کپی کردم ، که اسمشون رو نیاوردم، البته.. اون لحظه ای که مینوشتم ، اونقدر هیجان زده ی خود مطلب بودم که نئشه پرونی بود کپی رایت جمله رو بنویسم

- راستی.. به پسرای محترم .. آقا توی خواب آب اومدن یه قضیه ی دیگه ییه! دست از جق بردارید تا دست بیابید! (منظورم اصلن این نیست که من موفق شدم کاملن دست بردارم، یه چند هفته ولی تونستم!)

- من چند تا کار میکنم ، که "فکر میکنم دوست دارم" و قصه این است که "لذت میبرم" و "فکر میکنم" "لذت بردن دوست داشتن است"، به همین خاطر با خیلی از دوست داشتنی های دیگه م هم درگیر شدم ، چون از هر چیزی لذت میبیرم ، یاد آوری "فکرها" میشود. اگر خالص شوم ، پیور ، ..... کار دلم را میکنم، لذت هم میبرم، چه لذتی

- د دیفرنس بیتوین اینسنیتی اند جینیس ایز آنلی مژرد بای ساکسس

- کلاغهای اتاقم رو دوست دارم ، با همه کلاغ بودنشان ، به موقع دهن باز میکنن

- واقعن! واقعن! به تخمم ، که هر کسی ، چی میخواد فکر کنه ، حوصله ندارم این یکی وبلاگ رو هم ببندم

- گاهی فکر میکنم همه دنیا زندگیشون رو ول کردن ، دارن منو نگا میکنن

- من موجود کاملی نیستم، نشدم هنوز، شدیدن وحشیم ، از امنیت میترسم ، از دست همه عصبانیم ، کارای بچگونم رو هنوز ول نکردم ، بر اساس اون چندتا جمله ، دچار سندرم peter pan هستم ، ولی خوشبختانه تو بیست و چار سالگی

- دقت دارم.. که "من" و "خودم" و "مای سلف" چقد موضوع اصلی تفکراتمن؟ عاشق خودم که هستم ، با خودم خیلی حال میکنم که میکنم ، سوال راجعبه خودم دارم ، هنوز خودم رو درست نمیشناسم.. خب هر چیزی رو عاشقش باشی و حال کنی باهاش و هنوز نفهمیده باشیش، درگیری ذهنیت میشه... دست من نیست

- خیلی عجیب ، آشپزی مغزها متفاوت است، گروهی به حسب چیزایی که دم دستشان می آد ، قاطی میکنن و سس میزنن و سرخ میکنن ، بعضی دیگه هم میدونن چی میخوان و میپزن ، بعضی دیگه هم زنگ میزنن دلیوری.... و واقعن دلیوری یه سیستم دیگس

- این دنیا پر است از آدمهایی ، که زمانی که تو را میبوسند ، در ذهنشان طناب دار تورا میبافند







email adress



archive